محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
768
تاريخ الطبرى ( فارسي )
زنان باز داشته بود و مدتى گذشت كه به زنى دسترس نداشتند و شهريار شكايت پيش شيرين برد و به پيغام از شور و رغبت خويش سخن كرد و از او خواست كه زنى به - نزد وى آورد و گرنه خويشتن را خواهد كشت . شيرين پاسخ داد كه زنى پيش تو نتوانم فرستاد مگر آنكه در خور اعتنا نباشد و دست زدن تو به او خوش آيند نباشد . شهريار گفت : « هر چه باشد اگر زن باشد باك نيست . » و شيرين حجامتگر خويش را نزد وى فرستاد ، گويند وى دختر يكى از اشراف بود و شيرين در موردى به دو خشم آورده بود و به صف حجامتگران برده بود . و چون دختر پيش شهريار رفت با وى در آميخت و يزدگرد را بار گرفت و شيرين بگفت تا او را در گوشه اى بداشتند تا بار نهاد و كار مولود را تا پنج سال نهان داشت ، و چون خسرو به هنگام پيرى با كودكان مهربان شده بود ، شيرين به دو گفت : « اى شاه مىخواهى كه فرزند يكى از پسران خويش را با آن ناخوشايندى كه دارد ببينى ؟ » خسرو گفت : « باك نباشد » . شيرين بگفت تا يزدگرد را خوشبو كردند و بياراستند و پيش خسرو برد و گفت : « اين يزدگرد پسر شهريار است . » و خسرو او را پيش خواند و ببوسيد و مهربانى كرد و دل در او بست و شبانگاه او را پيش خود نگه مىداشت . يك روز كه يزدگرد پيش خسرو بازى مىكرد گفتهء منجمان را به ياد آورد و او را بخواند و برهنه كرد و بگفت تا برود و بيايد و عيب را در تهيگاه وى بديد و سخت خشم آورد و او را برگرفت و كه بر زمين بزند و شيرين دامن وى را بگرفت و سوگند داد كه يزدگرد را نكشند و گفت : « اگر چيزى دربارهء اين ملك مقدر باشد جلوگيرى از آن نتوان كرد . » خسرو گفت : « اين همان شوم است كه به من گفتهاند ببر كه نه بينمش . » و بگفت